امام ,دادند ,بودند
صدای جر وبحث مردم  دربازار به گوش میرسید.انگارجند نفر با هم درگیر بودند و بر سر موضوع مهمی اختلاف نظر داشتند . حرف از شتروتقسیم آن 

ها بین سه نفر بود. آن سه نفرهفده شتر داشتن. شخص اول مدعی یک دوم از شتر ها بود.شخص دوم مدعی یک سوم شتر ها وسومی مدعی 

یک نهمشتر ها بود . آن ها پس از فکر بسیار و یاری جستن از افراد مختلف نتوانسته بودند شتر هارا عادلانه تقسیم کنند طبق حساب آن ها اگر قرار 
بو د به نفراول یک دوم شترهارا بدهند باید هشت ونیم شتر به او می دادند که حق دیگران  زایع می شد.دیگر در مانده شده بودند که یکی از آن ها 
گفت: «شنیده ام علی فرزند ابوطالب دارای هوش و ذکابت بسیاری است. بیایید نزد او بر ویم » آن ها نیز پزیرفتند و را هی خانه ی امام علی(علیه  
سلام)شدند. آن ها مشکلشان را برای امام نقل کردند. امام پس از شنیدن مشکل فرمودند:«آیا موافق هستید من یک شتر از مال خودم به شما بد 
هم تا مشکل را حل کنم؟»گفتند:«بله یا علی! ما موافقیم حرف توبر ما حجت است» بایک شتر امام تعداد شتر های آن ها هژده تا شد سپس امام 
یک دوم  هژده که نه تا می شد را به نفر اول دادند وشش تا که یک سوم می شد را به نفر دوم  و دو تا که یک نهم بود را به نفر سوم دادند ویک 
شتر امام با قی ماند که امام آن را برای خود برداشتند و هم به هوش ودانایی امام پی بردند.
    
  
منبع اصلی مطلب : رضا قصه گو
برچسب ها : امام ,دادند ,بودند
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

درسایت : تقسیم عجیب